![]() |
باران عشق |
![]() |
| ...وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ... |
|
عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش ...... چنين گفت زردشت
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 13:56 توسط mohammad etemadi |
|
|
مي نويسم به ياد آنکس که عشق ورزيدن واقعی را به من آموخت ، باران...
|
|
مي خوام بنويسم . اين دفعه مي خوام از صداقت دريا بنويسم و از پاکي و معصومي باران می خوام از خودم بنويسم و آن کسی که به من آموخت چگونه بايد عاشق شد ، عاشق بود و عاشق ماند می خواهم از دريا بگويم که هيچ کس نمي تواند در اعماق وجودش برود و او را درک کند جز باران . ميخواهم از دريا بگويم که آدمها فقط مي توانند از حاشيه هايش او را بشناسند ولی هيچ وقت نمي توانّد در اعماق وجودش بروند. دريا هميشه تشنه است . تشنه عشقی پاک و معصوم. دريا هميشه به باران دل بسته است. وقتی که باران قطراتش را بر روي دريا مي ريزد خيال دريا راحت مي شود . چون ميفهمه يکی تو اين دنيا هست که دوستش داره و هميشه براش دعا مي کنه. و همين براي دريا کافي.
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 13:31 توسط mohammad etemadi |
|
|
باران ...
|
|
در روز هاي
تنهایی ، ياد از بخشنداه ی که چندی پيش با ما بود و هست . و بخشش و عشقش هميشه شامل
حال من خواهد بود .
باران... باران را دوست دارم صداي غرش رعد که نويد نزديکی باران را مي دهد دوست دارم بوی خاک نمناک را دوست دارم که ثمره باران است قطرات باران را دوست دارم که پر است از تراوت تکرار و خاطره باران را دوست دارم چون از سخاوت ابرها مي گويد و از صداقت آسمان باران را دوست دارم چون در موقع باريدن به من مي گويد : باران و دريا به هم عشق مي ورزند . و تا آخرين لحظيه جهان قلبشان براي هم می تپد باران را دوست دارم چون خدا از باران عشق آفريد باران را دوست دارم چون ياد آوره عشقی پاک ، عشقی که تا ابد در قلبهايمان خواهد ماند باران را دوست دارم چون بهم ميگويد زندگی زيباتر از ان است که از پنجره خانه ات به آن مي نگری باران را دوست دارم چون بهم ميگه در تلخ ترين و شيرين ترين لحظات زندگيت خدا را از خاطر نبر باران را دوست دارم چون فکر مي کنم ، پاک ترين و صادق ترين و معصوم ترين عشق باران را دوست دارم چون باران هم من رو دوست داره باران را دوست درام هنوز چون تو رو يادم ميآره حس مي کنم پيشه منی وقتی که باران مي باره . (البته این متن کامل تر هم
می شه و من فعلا تا اینجا نوشتم)
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 22:44 توسط mohammad etemadi |
|
|
يادمان باشد امروز براي هم دعایی بکنيم
گر چه در خود شکستيم ، صدای نکنيم يادمان باشد گر خاطرمان تنها ماند طلب ياد هم دیگر از دل تنها بکنيم يادمان باشد قلب هم را فراموش نکنيم و يادمان باشد عشق را ، باران را ، دريا (من) را فرموش نکنيم (نویسنده: خ) |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 19:35 توسط mohammad etemadi |
|
|
چشم چشم ، دو ابرو ، دو ابرويه کمونی
چشم چشم ، دو ابرو ، دو چشم آسمونی چشم چشم ، دو ابرو ، چشم های خيسه هر شب من تو یه فرياد اسم تو عمری بر لب دست دست دو تا دست دو دست عاشقانه دو دست پاک و پر مهر دو حس صادقانه پا پا دو تا پا دو پايه سخت همراه ، همراهی قرص و محکم حتّا تا خونه ما قلب قلب دو تا قلب دو قلب قفل درهم دو قلب مست و عاشق، عشقی فرا از عالم جسم جسم دو تا جسم، دو جسم اما با یه روح يه روح اسمونی بلند چو قله کوه
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 18:24 توسط mohammad etemadi |
|
|
الان داره بارون میاد . هم تو کوچه ، هم در خونه دلم و هم رو چشمام.
آره ته دلم عطر باران چون امشب باهاش صحبت کردم . ولی خدایا اون حرف من رو نمی فهمه . خدایا همینجوری که تو این چند سال ازش محافظت کردی باز هم برای همیشه ازش محافظت کن . خدایا من بارانم رو دوست دارم . خدایا بارانم دیگه این دفعه واقعا ، واقعا رفت تو قلبم . دیگه نمی گم حتی فقط یک بار دیگه . به خاطر تو . تو را به خداوند ...... و ...... و ...... می سپارم . هما خدای که تو من رو به آن سپردی . د.ستت دارم برای همیشه . و خداحافظ برای همیشه . دعا می کنم خداوند همیشه همراه و همیار تو باشد و از تو محافظت کند |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 1:52 توسط mohammad etemadi |
|
|
می نویسم به یاد باران
|
|
باران نماد یه عشق بی
توقع ، یه عشق صادق ، یه عشق معصوم ، یه عشق حساس ، یه عشق با محبت و یه عشق پاک
. بی توقع ، چون رو سر همه
می باره . صادق ، چون وقتی کف دستت می خوره ، کف دستت معلوم تر می شه .
معصومه ، چون ذلال چون ب
ریاست . حساس ، چون وقتی به زمین می خوره می شکنه . با محبت ، چون وقتی گریه می کنی
قطرش می شینه روی گونه هات. پاک ، چون بی توقع ،
صادق ، معصوم ، با احساس و با محبت. منم یه کسی رو دارم که خصوصیات باران رو داره . من بارانم رو خیلی دوست دارم. وقتی که بارون می باره تو رو به یادم
می یاره وقتی که بارون می باره عشق رو به یادم
می یاره وقتی که بارون می باره فکر می کنم که پیش منی (نویسنده : خ) |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 0:49 توسط mohammad etemadi |
|
|
وقتی که به دنیا اومدی بارون می اومد . ولی اونا بارون فرشته ها بود . اونا داشتن گریه می کردن ، آره اونا گریه می کردن چون یکی ازشون کم شده بود . منم باران را دوست دارم چون تو رو یادم میاره ، حس میکنم کنارمی وقتی که باران می باره .
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 22:5 توسط mohammad etemadi |
|
|
سلام، من تصمیم دارم هر 10 متن به 10 متن یک متن راجب خودم ، وبلاگم و نوشته هام بنویسم و این اولیش هست . یه سری email و off line برام اومده که چرا انقدر نوشته هات غریبه ؟ و اینکه باران کی هست ؟ آیا زندس یا مرده ؟ چیزی که مشخص باران کسی هست که من دوستش داشتم ، دارم ، و خواهم داشت. باران نیمه گمشده من نبوده و نیست ولی معشوق من . عشق بین من و باران مثل هیچ عشقی نیست . هر چقدر فکر کنید و نوشته هام رو بخونید ، نمی تونید تصور کنید عشق من و باران چه جوری بوده . اصلا شاید هیچ وقت رابطه من و باران شروع نشد و هیچ وقت هم تموم نشد . باران تصمیم گرفت که من و اون فقط تو قلب همدیگه باشیم ، و من هم بعد از مدتها قبول کردم . این بود داستان من و باران . راستی اسم اون هم باران نیست . اون لقبش باران و من هم برای این به او می گم باران چون باران نماد عشقی پاک ، معصومیت ، صداقت و تمام خوبیهاست. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 16:25 توسط mohammad etemadi |
|
|
می نویسم به یاد باران
|
|
به نام خدا ۵ ماه گذشت. آره ۵ ماه از اون روزی که باران در خونه دل من نباریده گذشت .۵ ماه منتظر نشونی از تو هستم . ولی نشونی نیومد . دیگه منتطر نشونه نمی مونم . دیگه قبول کردم که همون جوری که گفتی : من و تو، تو قلب همدیگه هستیم . و فقط و فقط رابطه من و تو باید یه رابطه قلبی باشه . چند وقت پیش از گلستان گذشتم . یادش بخیر وقتی که آخرین دفعه نزدیک گلستان از همدیگه جدا شدیم . (کسی نمی دونه منظور من از گلستان چیه فقط خودت می دونی ) . فکر کن بدون تو من به چه حالی از اون کوچه گذشتم . بردن اسم تو از یاد کاریه که خیلی سخته واسه همین اسمت رو دیگه گذاشتم تو قلبم تا ابد . دیگه امیدی به برگشت رابطمون ندارم . رابطه من و تو باید همون رابطه قلبی باشه . برام دعا کن .
(نویسنده : خودم) |
|
2 نوشته شده در
جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 0:0 توسط mohammad etemadi |
|
|
گاهی اوقات در زمانی به کوتاهی یک فریاد ساده همه چیز در زندگی زیر و رو می شود ، پیش از آنکه بتوانی به آن عادت کنی . (گزیده کوتاهی از کتاب کیمیا گر)
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 0:9 توسط mohammad etemadi |
|
|
در غبارهای به جا مانده از سکوت ، در خلوت یاس های پر احساس ، کنار آینه هایی از جنس باران ، هر جایی که تنهایی می شکند ، هر کجا که اولین فرشته ، خدا را صدا میزند ، روی زمزمه های گل سرخ ، مثل همیشه به دنبال تو می گردم. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 20:46 توسط mohammad etemadi |
|
|
من دلتنگ بودم تعبیر سکوت گیجم کرد. دیدم که درخت هست. وقتی که درخت هست پیداست که باید بود و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد . تو هم با من بمان ، من و تو تنها با هم به حقبقت می رسیم. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 20:45 توسط mohammad etemadi |
|
|
می نویسم به یاد باران
|
|
نمی دونم فاصله بین من و تو چقدر . شاید 5 دقیقه ، شاید 10 دقیقه ، شاید یک هفته ، شاید یک ماه ، یا شاید یک سال ، شاید هم یک عمر ، ولی می دونم هر چقدر که از هم دور باشیم من عاشق تو هستم . می دونم که تو هم منو دوست داری . همون توری که خودت گفتی : اگر چه دستامون از هم دوره ولی دلامون همیشه با هم . همیشه برای هم دعا می کنیم ، همیشه با یاد هم دیگه زندگی می کنیم ، اصلا من با یاد تو همیشه زندم ولی تو رو نمی دونم . تو من رو به خداوند آبها سپردی ، من هم تو رو به فرشته های کوچک دلم می سپارم تا همیشه از تو محافظت کنند و اینو همیشه تو گوشت بخونن که تو دلم همیشه جات و تو دلم همیشه از معصومی و مهربانی تو تعریف می کنم که شاید دل من هم شبیه دل تو بشه . تو را به فرشته های کوچک دلم می سپارم تا آنها تو را به یزدان پاکم برسانند و اطمینان دارم که یزدان پاکم همیشه از تو محافظت خواهد کرد.
(نویسنده : خودم) |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 17:15 توسط mohammad etemadi |
|
|
می نویسم به یاد باران
|
|
به نام خدا من هنوز به تو فکر می کنم . به حرفها یت ، به چهره معصومت ، به نگاهت ، به لبخندت ، به دستهای
معصومی که با من خداحافظی می کردند . به تو فکر می کنم که چقدر عاشق من بودی و چقدر من رو دوست داشتی که مرا ترک گفتی . من به دیار عشق تو باز گشتم . میدانم تو هم عاشق من هستی . ولی من نمی دانم باران را چگونه باید پیدا
کنم .نمی دانم کی خدا تو را از دل آسمان به زمین می فرستد تا به دست من برسی. شاید من لیاقت باران خدا را ندارم . نمی دانم خدا برای من و تو چه می خواهد ، ولی امیدوارم روزی خدا تو را از دل آسمان برای من بیاورد . و امیدوارم آن روز بتوانم تو را با تمام وجود لمس کنم و بگویم چقدر دوستت دارم (نویسنده : خودم) |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 16:31 توسط mohammad etemadi |
|
|
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست ، اوست که جانشین همه نداشته هاست. (دکتر علی شریعتی)
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 15:46 توسط mohammad etemadi |
|
|
کاش می شد اشک را تهدید کرد ، مدت لبخند را تمدید کرد ، کاش می شد در میان لحظه ها ، لحظه دیدار را نزدیک کرد
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 15:41 توسط mohammad etemadi |
|
|
می نویسم به یاد باران
|
|
نمی دونم چرا نمی خوام قبول کنم که رابطه بین من و تو تموم شده . نمی دونم چرا نمی تونم اسم تو رو از ذهنم بیرون کنم. نمی دونم چرا نمی تونم شکل تو رو، صدای تو رو ، اخم تو رو، لبخند تو رو از
خاطرم ببرم. نمی دونم چرا هنوز به یادت گریه می کنم . ولی حداقل خوشحالم اون نامه ای روکه
برای من نوشته بودی از دفترت کندم و مال خود کردم ، چون حداقل می دونم یه
یادگاری از تو دارم . نمی دونم چرا من رو به خداوند ، آبها باغها و سیبها سپردی . نمی دونم چرا به من گفتی که دوستداری اگر با هم در ارتباط نیستیم حداقل یه رابطه
قلبی خوب بینمون بمونه . نمی دونم چرا انقدر اسرار دارم که ببیینمت . نمی دونم چرا انقدر دوست دارم که رابطه من و تو برگرده . قبل از دفعه آخری که ببینمت 2 سال بود که ندیده بودمت ، تو این 2 سال من همیشه
به یاد تو بودم . یادمه دفعه آخری که همدیگر رو دیدیم بهت گفتم : تو نمی تونی بفهمی من تو این 2
سال چی کشیدم . یادمه جواب دادی: ((فکر می کنی من کم کشیدم فکر می کنی من به یادت نبودم )) یه چیزی رو بدون ، تو تمام این نمی دونم ها یه چیزی رو می دونم . می دونی چی رو می دونم؟؟؟ . من جواب همه این نمی دونم ها رو می دونم ، اونم به خاطر اینه که تو رو به اندازه تمام قطرات بارون خدا دوستت دارم...... (نویسنده : خودم) |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 15:34 توسط mohammad etemadi |
|
|
همیشه دوست داشتم یه جایی که مورد دید اکثر دوستام و مردم هست از زحمات یه کسی تو زندگیم تشکر کنم . یه دوست . البته این شخص از کلمه دوست هم فرا تره . این آدم همیشه تو زندگیم مشوق من ، دوست روزهای بی کسی ، تنهایی و خستگی های من بوده . کسی که با هیچ کاری نمی تونم زحماتش رو جبران کنم . کسی که همیشه دوست داشتم حداقل 1 درصد زحماتی که برای کشیده رو جبران کنم . امیدوارم یه روزی بتونم این کر رو بکنم . تو زندگی همیشه مدیونتم محسن بشر دوست |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 15:22 توسط mohammad etemadi |
|
|
به نام آنکس که آدم آفرید و از آدم عشق آفرید و از عشق باران آفرید
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 14:57 توسط mohammad etemadi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| وضعیت من در یاهو |
|
|
| بازدید کنندگان |
|
|
| درباره وبلاگ |
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني. مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
|
| پیوندها |
|
.... یه نفره که کوچه وداع رود خانه آبی بارون پرنیان وبلاگی که عکسهای خودمه نیروانا عشق آسمونی بهترین وبلاگی که تا حالا دیدم (دوست خوبم حمید رضا) اتاق آبی |
|
RSS
|