![]() |
باران عشق |
![]() |
| ...وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ... |
|
نمی دونم چرا امروز یه جور دیگم . نمی دونم چرا همه یه جور دیگن . اصلا امروز با همه روز ها فرق داره . نمی دونم چرا درخت ها به من سلام می کنند ٬ چرا آسمان به من می خنده و چرا گلها به من می گن امروز ٬ روزه تو . امروز زوزه منه !!!!!!!!!!! یعنی چی ؟ آهان حالا فهمیدم امروز روز تولدم . تولدت مبارک محمد جان
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 17:32 توسط mohammad etemadi |
|
|
می نویسم به یاد باران
|
|
باز هم گذشت و باز هم احساس های مشترک بین من و تو . باز هم گذشت و دعا از سوی تو . نمی دونم چی باید بگم . واقعا نمی دونم . باز هم هر دو یک احساس داشتیم و می دونم باز هم به خاطر من از حق خودت گذشتی . فقط می تونم بگم دوستت دارم بارانم ...
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 23:12 توسط mohammad etemadi |
|
|
نميدونم چرا زندگی ما آدمها اينجوری شده . چرا ما آدمها همه چيزمون مادی شده . چرا همه چيز رو پول و ثروت ميبينيم . پس معنويت کجاست ؟؟؟ پس عشق کوش ؟؟؟ چهره واقعي من کودوم يکی از اين نقاب هاست ؟؟؟ ((مهر)) تو کودوم يکی از اين کوچه ها جا مونده ؟؟؟ بخشش خودشو کجا پنهان کرده ؟؟؟ چرا همه جا بوی خفگی ميده . معرفت رو يکی به من نشون بده . يکی بگه خدا کجاست ! اصلاً من کوشم !!! يکی خودم رو به خودم نشون بده .يکی بهم ميگه سره کودوم پيچ از راه منحرف شدم ؟ اگه کسی بيفته تو درّه نميتونه بياد بيرون ؟ چرا ميتونه پس بيا بريم به دنبال عشق ، بريم کمال رو پيدا کنيم ، بايد نقابها رو بر داريم ، مهر رو بايد از کوچه های تاريک بکشيم بيرون ، بخشش رو بايد پيدا کنيم ، معرفت همین جاست ، خدا رو بايد تو وجود خودمون پيدا کنيم . بايد حرکت کرد ، بايد احيا شد ، بايد لطيف شد . )) چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد))
( نویسنده : خ )
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 18:43 توسط mohammad etemadi |
|
|
4 سال پيش که بری اولین بار مجله موفقيت رو گرفتم تيتراولش نوشته بود : ((دگران هم بکنند آنچه مسيحا ميکرد)) و پا ینش نوشته بود )حافظ ( . راجب اين مسراع تحقيق کردم و کل شعر رو پيدا کردم . اولش فقط اون مسراع برام مهم بود ولی حالا کل اون شعر تمامه زندگيه من شده . مخصوصاً بيت اولش . من خيلی به کتاب کيميا گر اعتقاد دارم و به همه پيشنهاد ميکنم اين کتاب رو بخونند . بيت اول اين شعر تمام کتاب کيمياگر رو خلاصه کرده . من تونستم اين شعر رو بفهمم ولی اگه کسی بتونه با تمام وجود درکش کنه ميتونه بگه که به کمال خودش رسيده . به اميد اينکه هممون يه روزی به کمالمون برسيم . سالها دل طلب جام جم از ما ميکرد وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميکرد گوهری کز صدف کون و مکان بيرون بود طلب از گمشدگان لب دريا ميکرد مشکل خويش بر پيرمغان بردم دوش کو به تائيد نظر حل معما ميکرد ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست وندران آينه صد گونه تماشا ميکرد گفتم اين جام جهان بين به تو کی داد حکيم گفت آن روز که اين گنبد مينا ميکرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نميديدش و از دور خدايا ميکرد اين همه شعبده عقل که ميکرد اينجا سامری پيش عصا و يد بیضا ميکرد گفت آن يار کز و گشت سر در بلند جرمش اين بود که اسرا هويدا ميکرد فيض روح القدس ارباز مدد فرمايد دیگرن هم بکنند آنچه مسيحا ميکرد گفتمش سلسله زلف بتان از پی چيست گفت حافظ گله ای از دل شيدا ميکرد
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 20:57 توسط mohammad etemadi |
|
|
با انسان بودن می توان صدای آهی جگر سوز را از فرسنگها شنيد با انسان بودن می توان هق هق گريه مظلوم را دريافت کرد با انسان بودن می توان دريا شد با انسان بودن می توان همان درخت هدف دار بود ، سبز شد و رویيد با انسان بودن می توان خورشيد شد و نور افشانی کرد و مردم را از خواب غفلت نجات داد و به همه پويایی بخشيد .
انسان با انسان نه انسان عليه انسان .
|
|
2 نوشته شده در
جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 11:37 توسط mohammad etemadi |
|
|
روز ها در پس شبها ميگزرد . زندگی در گذر است و ما ايستاده ايم . ايستاده ايم هماننده فردی ، در قله کوه که به پايين مينگرد . زندگی در گذر است . بايد پا شد . بايد حرکت کرد . شايد بايد سفر کرد "سفر هيچ چيز جز دلتنگی برايم نداشت امّا زندگی به من نشان داد براي بهتر درک کردن هر چيز بايد قدری از ان دور شد" . بايد زندگی رو زندگی بکنيم . پاشو ، پاشو دلم بايد حرکت بکنيم ، بايد به طرف هدفمون بريم ، باشو و عادت های بد رو بزاريم کنار ، بايد به سوی کمال بريم .
(نویسنده : خ)
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 18:38 توسط mohammad etemadi |
|
|
عشق بودن در لحظه است . سراسر يکی شدن با حال . و شروع دوباره بودن ، و راهی برای يافتن نيمه های تاريک وجود من . وجودی که هر لحظه اش آبي ست ، گاهی سخت چون سنگ و گاهی روان چون آب . پروانه ای در جلوی چشمانم پر ميزند و من به آزدی آن مي انديشم که چه رها و بی پروا با همه و شايد با خدا عشق بازی ميکند و تازه معنی واقعي عشق رو ميفهمم . آری معنيش آزديست . آری يعنی باش به معنای واقعی بودن . باش در مرکز هستی .
(نویسنده : ساناز افشین) |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 23:48 توسط mohammad etemadi |
|
|
تقدیم به تویی که می دونی چقدر دوست دارم
|
|
ای دوست : اگر ميدانستم که در پس هر خنده ای گريه ای وجود دارد ، هرگز نمي خنديدم . و اگر ميدانستم که در پس هر سلامی ، خداحافظی هست هرگز سلام نمي کردم . و اگر ميدانستم در پس هر آشنای جدایی وجود دارد ، هرگز آشنايت نمي شدم . و حالا که خنديدمت ، سلامت کردم ، و آشنايت شدم ، دوستت دارم و هرگز فراموشت نخواهم کرد .
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:2 توسط mohammad etemadi |
|
|
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد . نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهت ساخت . ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد ، گلويم سوتکی باشد به دست طفلی گستاخ و بازی گوش که او يک ريز و پي در پی دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد بدين سان بشکند هر دم سکوت مرگ بارام را
(دکتر علی شریعتی) |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 17:27 توسط mohammad etemadi |
|
|
می نویسم به یاد باران
|
|
زيباترين درسها را در سکوت چشمانت آموختم . از سکوت چشمانت طعم شيرين عشق را آموختم . در سکوت چشمانت بود که عشق بر من غلبه کرد. در سکوت چشمانت بود که تمام وجودم ((دل)) شد و فرياد دوستت دارم سر داد . آری در سکوت چشمانت بود که قفل دل شکست . در سکوت چشمانت دنياي غريبی بود ، دنيایی که من و تو را به هم وصل ميکرد . در سکوت چشمانت از اين دنياي خاکی دور مي شديم و به دنياي آبها مي پيوستم .، دنيایی که سراسر عشق ، محبّت و مصوميت بود . امّا در سکوت چشمانت فريادی بود ، فريادی که هر لحظه بهم ميگفت ، مراقب خودت باش گلم .
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 22:35 توسط mohammad etemadi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| وضعیت من در یاهو |
|
|
| بازدید کنندگان |
|
|
| درباره وبلاگ |
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني. مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
|
| پیوندها |
|
.... یه نفره که کوچه وداع رود خانه آبی بارون پرنیان وبلاگی که عکسهای خودمه نیروانا عشق آسمونی بهترین وبلاگی که تا حالا دیدم (دوست خوبم حمید رضا) اتاق آبی |
|
RSS
|