تبليغاتX
باران عشق
باران عشق
...وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ...
برای خداحافظی چه رنگی رو انتخاب می کنی !!!!

قبل از اینکه در و ببنده گفت : برای خداحافظی چه رنگی رو انتخاب می کنی؟!
خیلی وقت ها میشه که آدم ها باید برای همه چیزشون از اعتقادشون گرفته تا احساساتشون باید یه نماد تعریف کنن تا جاودان در ذهن بمونه! اول به نظرم سوال بی مزه و بی جایی رسید. برای همین با بی اعتنایی سرم انداختم پایین و گفتم : رنگ نگاه تو رو براش انتخاب کنم . در و بیشتر باز کرد و گفت : حالا ببین رنگ نگاه من چه رنگیه ؟!‌ سرم و بالا گرفتم تا یه چیزی بهش بگم اما نشد . هاله تیره ای که بین نور خورشید و در نیمه باز متجسم شده بود اجازه تشخیص بین رنگ های متنوعی که تا چند ثانیه پیش بودن و نمی داد. متوجه تعجبم شده بود برای همین گفت : نگفتی نگاهم چه رنگیه ! مثل گوی گداخته وسط کوه یخ شده بودم . چشمام و بستم و دستام و بهم قفل کردم و گفتم : رنگ نگاه تو .....
سبز نیست چون با طراوت تر از طبیعت به نظر میرسه
زرد نیست چون گرمتر و نورانی تر ازخورشید به نظر میرسه
آبی نیست چون آرامش بخش تر ازآسمان پهناور به نظر میرسه
قرمز نیست چون خیره کننده تر از سرخی گل سرخ به نظر میرسه
سیاه نیست چون با ابهت تر از فرا رسیدن سیاهی شب به نظر میرسه
سفید نیست چون خیره کننده تر از بازتابش سفیدی برف سفید به نظر میرسه  و
نارنجی نیست چون خیلی کاملتر از هاله تکامل پیچیده شده دور انسان به نظر میرسه
در را بیشتر باز کرد و گفت : پس هنوز رنگ نگاه من و پیدا نکردی ؟! چطوری ادعا می کنی تا ابد کنارم خواهی بود ؟‌! این و گفت و آرام آرام قصد رفتن کرد. قبل از اینکه کاملا بیرون بره چشمام و باز کردم و گفتم میدونی نگاه تو چه رنگیه ؟!‌ خندید و گفت : اگر بگی هیچ وقت فراموش نمی کنم ! دستام و از هم باز کردم و گفتم : رنگ نگاه تو همون رنگ خداحافظیه .........

 

                                                                              (نویسنده:صدر)

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:37  توسط mohammad etemadi | 

واسه گمشدن تو رویا

نمی خوام با تو بمونم

خاطره هامونو امشب با دقایق می سوزونم

يه روزی به خاطره تو روی شبها پا گذاشتم

اون روزا هيچیو قده يه نگاهت دوست نداشتم

توی چشمات يه غزل بود يه غزل جنس ترانه

تپش قلب منو تو می سرودش عاشقانه

دل اين عاشق تبارو يه روزی آسون شکستی

چشما تو به روی عشق و روی مهربونی بستی

هر چی مهربونی کردم تو شدی نا مهربون تر

واسه اين شهزاده عاشق

تو شدی غريب آخر

اون کسی که عاشقت بود تو رو ديگه دوست نداره

واسه دل بريدن از تو لحظه هارو می شماره

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:31  توسط mohammad etemadi | 

من که از جنس تو بودم

 

پای حرفای تو مو ندم

 

چرا می گی نا گزیری

 

من که هر چی گفتی خوندم

 

هنوزم یادم نرفته

 

 تو پر از عاشقی بودی

 

منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم

 

حالا می گی که ترانه واسه ما هیچی نداره

 

یادته ، یادته ترانه هام و واسه خاطرت سوزوندم

 

تو چرا دلت گرفته

 

چرا می گی تنها هستی

 

من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم

 

جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم

 

من که عشقم و عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم

 

عاشقی کردی و رفتی

 

همه دار و ندارم

 

حالا محتاج تو هستم

 

کاش ، کاش منم مثل تو بودم

 

      

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 23:21  توسط mohammad etemadi | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
وضعیت من در یاهو
بازدید کنندگان
Free Hit Counters
درباره وبلاگ
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني. مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

نوشته های پیشین
تیر 1387
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
.... یه نفره که
  کوچه وداع
  رود خانه آبی
  بارون
  پرنیان
  وبلاگی که عکسهای خودمه
  نیروانا
  عشق آسمونی
  بهترین وبلاگی که تا حالا دیدم (دوست خوبم حمید رضا)
  اتاق آبی
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان